کلانتر کالباس:خب وقتشه برگردیم،کلانتر ماکارونی:آره.کمی بعد:کلانتر کالباس:خب بگو که تو از خون هانیک یکم اوردی،کلانتر ماکارونی:مگه تو نیووردی؟کلانتر کالباس:من فکر کردم تو اوردی برای همین نیووردم،کلانتر ماکارونی:منم که فکر تورو کردم،کلانتر کالباس:بمبی چیزی داری،کلانتر ماکارونی:نگو میخوای باهاش درو منفجر کنی؟کلانتر کالباس:اتفاقا قصدم همینه،کلانتر سوسیس:اهای اروم تر حرف بزنید صداتون تا این تو میاد الان درو باز میکنم.کمی بعد:کلانتر سوسیس:بیاین داخل،کلانتر کالباس:باشه،کلانتر ماکارونی:خیر ببینی نمیومدی میخواست درو منفجر کنه.
در خانه:کلانتر کالباس:خب ما یه پا گرفتیم،کلانتر سوسیس:خوبه حالا باید گیرش کنیم،کلانتر کالباس:خب هانیک رو بیار،کلانتر سوسیس:باشه.کمی بعد:کلانتر سوسیس:خب بیا اوردمش،کلانتر کالباس:بزا الان گیرش... گیر شد،کلانتر سوسیس:خوبه احتمالا فردا بهوش بیاد آذوقمون رو به اتمام باید بریم بیرون،کلانتر کالباس:من اینجا میمونم شما دوتا برین آدوقه جمع کنین،کلانتر ماکارونی:باشه.
فردا:کلانتر ماکارونی:خب ما دیگه میریم،کلانتر کالباس:باشه فقط یادتون باشه از خون هانیک یکم ببرید،کلانتر ماکارونی اوکی باشه،کلانتر سوسیس:خرید کنیم خطر زیاد داره بریم شکار؟کلانتر ماکارونی:خوب میگی آره میریم شکار طبق نقشه ی من نزدیک ترین جنگل به اینجا جنگل عه تو نقشه رو بقیه ی اسمش چایی ریخته معلوم نیست چی نوشته😦،کلانتر سوسیس:خب عیب نداره میریم،شاه گابلین ناگهان از ناکجاآباد پیداش میشود،شاه گابلین:کجا با این عجله باهاتون کار داریم،جک :راست میگه،کلانتر ماکارونی:گل بود به سبزه نیز آراسته شد این گابلینه از کجا اومد،جک:متحدمونه،کلانتر ماکارونی:اهان،شاه گابلین:خب داشتیم میگفتیم اول باید با ما بجنگید،کلانتر ماکارونی :باشه،هی ک س تو برو سراغ جک و جیک من با این بد قیافه هه میجنگم،شاه گابلین:آماده اید؟
کلانتر ماکارونی:حمله کن،نبرد شروع میشود،شاه گابلین شمشیرش را بالا میبرد و پایین به سمت کلانتر ماکارونی می آید کلانتر ماکارونی با دو خنجر جلوی ضربه را میگیرد،شاه گابلین هم به عقب میرود،کلانتر ماکارونی تفنگ هایش را در می آورد،شاه گابلین:قدرت های من فراتر از تو عن،کلانتر ماکارونی دو تیر به شاه گابلین میزند و شاه گابلین به زمین می آفتد،کلانتر ماکارونی:حداقل من وسط نبرد حرف نمیزنم خوشت اومد مردی؟شاه گابلین:درد داشت ولی زره من در مقابل تیر مقاومه،کلانتر ماکارونی:نه این خیلی بده،شاه گابلین شمشیرش را در زمین فرو میکند و انرژی بسیاری در زمین وارد می کند،کلانتر ماکارونی هم از زمین میپرد تا امواج به خودش نخورد،کلانتر ماکارونی:باید دستاش رو حدف قرار بدم اونا بدون زره هستن درواقع تنها جاهای بدون زرهش هستند چون اگه آهنی باشن به سختی میتونه ضربه بزنه درواقع زره اون ضربات رو براش محدود میکنه از اول نبرد زیاد از راه نزدیک حمله نکرده پس باید ازش تا میتونم دور بشم،کلانتر ماکارونی به عقب می رود،شاه گابلین:این بده به راز زرهم پی برد....
.: Weblog Themes By Pichak :.
