
ایون آواتار احساس اراده است و به حلقه های فانوس های سبز که از اراده قدرت میگرند قدرت میبخشد.آیون برای سالهای طولانی با پارالاکس در باتری قدرت مرکزی سیاره ی OA زندانی بودند تا پارالاکس را تحت کنترل داشته باشد و به فانوس های سبز نیرو ببخشد،اما پس از نابودی باتری آیون و پارالاکس آزاد شدند.او مدت ها به در جهان سرگردان بود.آیون هنگامی که حال جوردن با پارآلاکس پیوند خورده بود و پارآلاکس در حال نابود کردن فانوس های سبز بود به اخرین حلقه ی قدرت فانوس سبز یعنی حلقه ی کایل راینر پیوند خورد بعد از این برای مدتی کایل راینر حاوی آیون بود،او در این مدت به قدرت بی پایان نیروی زمردین اراده دست یافت او دیگر لازم نبود فانوسش را شارژ کند اما بعد در نبرد با سپاه سینسترو،سینسترو موفق شد آیون را از فانوس کایل راینر خارج کند و پارآلاکس را جایگزین کند . بعد ها آیون توسط آنتی مانیتور زندانی شد تا آنتی مانیتور از قدرتش استفاده کند اما بعد آیون توسط فانوس های گمشده نجات داده شد و یکی از احالی داگزام را برای میزبان جدید او برگزیدند،او بعد ها برای نجات مردمش به به خورشید سرخ منظومه ای که سیاره اش در آن قرار داشت به کمک ایون آن خورشید را به خورشید زردی تبدیل کرد که مردم سیاره اش با کمک نور آن خورشید قدرت فراطبیعی کسب کنند البته خود در آن ستاره زندانی شد تا زمانی که کرونا(کرونای خودمون نه یکی از شخصیت های دی سیه)آیون را از او جدا کرد و با خود برد.

به نظر دومزی موجودی غولپیکر است که هیچ چیز نمیتواند اورا متوقف کند.هدف او این است که بر همچیز غلبه کند و هرکسی که سر راهش بود را نابود کند.او بخاطر اینکه در خط داستانی دی سی سوپرمن را به قتل رساند معروف شد.دومزی یک ابر شرور در دنیای دی سی است که میتوان گفت جزو قدرتمند ترین دشمنان سوپرمن و لیگ عدالت است،دومزی را با هیچ سلاح انسانی نمیتوان شکست داد ،اگر به او بمب اتم بزنید فقط با دست خودتان قدرتش را چند برابر کردید.
سایت محبوب آی جی آن یک فهرست از 100 شرور برتر دی سی تهیه کرده بود که دومزی در رتبه ی 46 قرار داشت.در فیلم بت من علیه سوپرمن دومزی تقریبا موجودی بی عقل بود ولی در کمیک اینچنین نیست او در کمیک هوش دارد و میتواند حرف بزند.پدر دومزی یک موجود بیگانه بود به نام برترون بود،برترون یک نسل شناس بود که هزاران سال پیش به سرزمین کریپتون آمد و قصد داشت موجودی خلق کند که در هر شرایطی زنده بماند و مرگ را دور بزند.برترون خیلی زود دستگاهی خلق کرد تا با ژن های باقی مانده در سرزمین کریپتون موجود مورد نظرش را خلق کند،اولین کودکی که خلق کرد در چند ثانیه بخاطر گازهای سمی آنجا مرد،هر روز برترون موجودی جدید از بافت باقی مانده از موجود قبلی خلق میکرد (پ ن:تا قبل از دومزی هرکدام از موجودات به طریقی میمردند)،بعد از سال های زیادی برترون دومزی رو ساخت که توانست زنده بماند،دومزی در زمانی که بیرون آزمایشگاه بود تمام موجودات بیروت آزمایشگاه را کشت،قرار بر این بود که دومزی به موجودی بدون نقص تبدیل شود و هرگز نمیرد و مرگ را دور بزند،برترون در آخر توانست با تغییر دادن دی ان ای دومزی کاری کند که او حتی اگر مرد دوباره هم بدنش احیا شود البته این کار به قیمت جان برترون تموم شد.از آنجا که دیگر فکر و زکر دومزی کشتن و کشتار شده بود دیگر دوست نداشت هیچ کس در دنیا زنده بماند.وقتی که او تمام حیوانات را کشت به آزمایشگاه پدرش برگشت و تمام افراد آنجا راهم کشت.یکی از اولین موجوداتی که در مقابل دومزی قرار گرفت دارک ساید بود،آنها هم را در سیاره ی5 Bylan ملاقت کردن ،زمانی که دومزی با سرعت زیاد به این سرزمین سقوط کرد با یکی از فرمانده هان و دوست قدیمی دارک ساید مواجه شد،دارک ساید فکر میکرد دوست قدیمی اش غیر قابل کشتن است و دومزی حریف آن نمیشود اما بعد از مدتی درنبرد دومزی دوست قدیمی دارک ساید را کشت،بعد از این اتفاق دارک ساید تصمیم گرفت قدرت دومزی را به چالش بگیرد و با دومزی بجنگد، در نبرد هیچ کسی نبرد درواقع نبرد وقتی تمام شد که در سیاره ی 5 Bylan به شدت در حال سمی شدن بود برای همین دارک ساید از آنجا رفت،در آن زمان که سربازان دارک ساید هم در حال فرار بودن دومزی به درون شاتل پرید و همه ی آنها را کشت.بعد از گذشت مدتی دومزی در سیاره ی Khundia سقوط کرد و شروع کرد به نابود کردن آن سیاره،مردم آن سیاره که شانسی برای زنده ماندن نداشتند برای همین تمام ایمان و تکنولوژی خود را به یک سرباز شجاع به نام کوبالد منتقل کردند.از آنجا که کوبالد متوجه شد هیچ راهی ندارد که دومزی را شکست دهد تصمیم گرفت با استفاده از راکت و موشک دومزی را مجبور کند که از سیاره یشان برود،او در نبرد با دومزی و منفجر شدن موشک جان خود را از دست داد اما موفق شد سیاره ی خود را نجات دهد و در آخر دومزی در فضا پرت شد، دومزی برای زنده ماندن مرد و بدنش دوباره خودش را احیا کرد.

اولین حضور : انیمیشن فانتوم استرنجر-کمیک فانتوم استرنجر شماره 1
ساخته شده توسط : جان بروم
نام واقعی : فانتوم استرنجر
گونه : موجود کیهانی
وابسته به : جاستیس لیگ-جاستیس لیگ دارک-نگهبانان جادو
نام مستعار : فیلیپ استارک-یهودا اسخریوطی-گری وان-فانتوم ماوس
توانایی ها : تسلط بر سحر و جادوی بیکران-سفر در زمان-آگاهی کیهانی-پرواز-جاودانگی
معرفی : فانتوم استرنجر یک موجود کیهانی با دین یهود است ، او زمانی که اتفاقات وحشتناک در زمین می افتاد نگران شد و با نام مستعار فیلیپ استارک به زمین نفوذ پیدا کرد و مجرمان را شکست میداد ، او مورد توجه جاستیس لیگ قرار گرفت و از او خواسته شد که تبدیل به عضوی از جاستیس لیگ شود ، فانتوم استرنجر قبول کرد ، اما وقتی فهمید سیارات دیگر به کمک نیاز دارند غیب شد و پیدایش نشد ، اما در اتفاقات خیلی بحرانی ظاهر میشد و به دنیا کمک میکرد
برچسبها: دی سی, جاستیس لیگ, فانتوم استرنجر

اولین حضور : کمیک تند و تیز-فیلم ماجراهای کاپیتان مارول
ساخته شده توسط : بیل پارکر
نام واقعی : ویلیام ژوزف ( معروف به بیلی بتسون )
گونه : انسان
وابسته به : خانواده مارول-جاستیس لیگ-انجمن عدالت آمریکا
شریک : مری مارول-کاپیتان مارول جی آر-شزم جادوگر
نام های مستعار : کاپیتان مارول-کاپیتان شزم-کاپیتان آذرخش
توانایی ها : او میتواند با گفتن کلمه شزم به قابلیت های جادویی مثل سرعت و قدرت و دانش دست پیدا کند
دانش سلیمان نبی=S
قدرت هرکولیوس=H
بنیه اطلس=A
نیروی زیوس=Z
شجاعت آخیلوس=A
سرعت مرکوریوس ( هرمس )=M
معرفی : بیلی بتسون کودکی از یک یتیم خانه بود که توسط بتمن از دست دوچهره نجات داده شد ، بعد از مدتی شزم جادوگر فهمید که بیلی انسان درستی است اورا به صخره ابدیت فراخواند و اورا به شزم ( انسان بزرگسال ) تبدیل کرد ، بیلی از نیروی شزم استفاده میکرد و ضد قهرمانان را شکست میداد ، سپس او از طرف سوپرمن به جاستیس لیگ فراخوانده شد ، سوپرمن به او گفت که هویت واقعی خود را افشا کند ، اما بیلی چون بچه بود و نمیتوانست قهرمان شود گفته سوپرمن را رد نمود ، بعد از مدتی لیگ عدالت رفتند تا دکتر سیوانا را شکست دهند که توسط حقه سیوانا گیر کردند و مغز همچو یک بچه را داشتند اما بتمن گریخت و از بیلی کمک خواست ، بیلی برای بتمن هویتش را افشا کرد ، سپس هر دو برای شکست سیوانا و برگردانن مغز جاستیس لیگ بسوی آنها رفتند ، مغز اعضای جاستیس لیگ به حال سابق بازگشت و آنها برای شکست سیوانا آماده میشدند ، اما آنها نمیدانستند که شخصی بنام بلک آدم دارد سیوانا را کنترل میکند ، بلک آدم شزم سابق جادوگر بود ، پس از نابودی سیوانا ، بلک آدم ظاهر شد و جادوگر را شکست داد ، بیلی بسیار ناراحت شد و و تمام نیرویش را بیرون ریخت و آنرا با جاستیس لیگ تقسیم کرد ، سپس بلک آدم توسط نیروی جاستیس لیگ نابود شد و شزم تبدیل به عضوی از جاستیس لیگ شد ،
برچسبها: دی سی, جاستیس لیگ, شزم

بین در کودکی بخاطر پس دادن گناهان پدرش در زندان بدنیا اومد و به حبس ابد محکوم شده بود،او از زمانی که متولد شد در زندان بود و از خشونت آنجا میترسید، او در خطر بسیار زیادی بود ،یک روز یک زندانی به او حمله کرد بین زندانی را با چاقویی که در عروسک خرسش مخفی کرده بود کشت ، او در زمانی که در زندان بود بسیار ورزش میکرد و بدن خود را قوی میکرد و هر کتابی که در زندان پیدا میکرد را میخواند و آخر هم به قدرت و هوش بسیار زیاد دست پیدا کرد ،او میتواند به 4 زبان مختلف حرف بزند.بین در بزرگی خطرناکترین فرد در آن زندان بود ، سرپرست زندان که از بین میترسید و سعی میکرد خود را از دست او خلاص کند بین را برای یک آزمایش نامزد کرد زمانی که آزمایش روی او انجام شد(لازم به ذکر است که بگم در آزمایش ماده ی ونوم را میخواستند وارد بدن بین بکنند که قبلا هم اینکار را با چند زندانی کرده بودنند و همه ی آنها مرده بودند)اول به نظر آمد که ونوم که به بین تزریق کردن موجب مرگ او شده است ولی بین زنده ماند و آن ماده قدرت فیزیکی اورا بسیار قوی کرد،از آن زمان به بعد او ماسک زد زیرا کاربرد ماسک او این است:اگر این ماده ی ونوم هر 12 ساعت یبار به او تزریق نشود بین بسیار ضعیف می شود و بخاطر اثرات جانبی رنج میبرد،ماسک او با لوله به پشکه ای از آن ماده وصل است و به وسیله ی لوله ها آن ماده ی ونوم به بدن اون وارد می شود و این ماسک هم بزرگترین نقط ضعف بین است.بعد ها بین از زندان فرار کرد و همه ی زندانی های شهر را فراری داد،او به شهر گاتهان رفت که خود را پادشاه گاتهام کند و برای اینکار باید با بت من رو برو می شد .یکی از لقب های بین مردی که خفاش را در هم شکست است .بین برای جنگ با بت من با خود گفت اگر همین الان بروم با بت من بجنگم شانسم برای برد کم است برای همین تصمیم گرفت اول قدرت روحی و جسمی بت من را ضعیف کند برای همین همه ی بیمار های تیمارستان آرکهام را آزاد کرد،چند ماه هم طول کشید تا بت من همه ی آن مجرم هارا دوباره به تیمارستان برگرداند.بعد از اینکه بت من همه ی مجرم هارا دست گیر کرد بسیار ضعیف شده بود در همان حال هم بین برای نبرد با بت من رفت و در آخر نبرد کمر بت من را شکاند و از آن زمان به نام فردی که خفاش را در هم شکست معروف شد.بعد ها فردی به نام عزرائیل جای بت مت را گرفت و با بین رو برو شد ولی یکبار شکست خورد اما بار دوم موفق شد بین را شکست دهد و او به زندان رفت.بعد او از اعتیادش به داروی ونوم دست برداشت و تصمیم گرفت دنبال هوویت پدرش بگردد،بین رفت و با پیر ترین فردی که در زندانی که در بچگی اش بود حرف زد و متوجه شد از بین این 4 نفر یکی از آنها پدر او است نفر اول فردی انقلابی بود که دولت سانتا پریسکا از او نفرت داشت نفر دوم یک دکتر آمریکایی بود نفر سوم یک مزدور انگلیسی بود و نفر چهارم هم یک بانک دار سوئیسی بود.بین تصمیم گرفت اولین شانس خود را با بانک دار سوئیسی امتحان کند برای همین به روم رفت،در طی همین جریان بین با لیگ قاتلان درگیر شد،و بعد به عنوان دست راست راس الغول انتخاب شد.
.: Weblog Themes By Pichak :.
